متن غزل «حسرت»
دلا ای گل، خزان فصلِ تو اکنون است
دل از حسرتِ دیدار، خسته و پرخون است
چراغ خاطره در بادِ شب، لرزان
دل از یادِ نگاهت، شعله محزون است
قلم در دست من، دیوانه و پرشور
ز هر واژه شرر در سطرِ افسون است
صنوبر در دلِ باغ است و می لرزد
پرستو در هوا خاموش و بی جون است
دلم در خلوتِ باغ است، چون شبنم
نسیم از شاخه ها سرگشته و مجنون است
بهار از چشمِ من رفته ست، بی برگ
دل از یادِ تو چون آیینه، مفتون است
دل از آیینه ها بیتاب و تنها
جهان در چشم من، هیران و مشحون است
مجموعهٔ غزل: سایههایی در مه
نام غزل : حسرت
شاعر: علی صارمی (تخلّص: هیران )
قالب: غزل کلاسیک با سبک هیرانی
مضامین: خزان، خاطره، اندوه، حیرت، طبیعت، آیینه، هیران
مرا با خواهشِ یک گل صدا کن