غزل در کوی عقل
حیف است طلا که خرج مطلا کند کسی
حیف است خرد که طعمه ی اعدا کند کسی
دندان اگر نباشد، خنده بی صفاست
بی چهره چرا تبسم بی جا کند کسی؟
دکّانِ بی متاع نباشد به کار خلق
بی کالا چرا تجارت بی غا کند کسی؟
دل را تهی ز دانش و بینش اگر کنند
با جهل چرا فخر و تجلا کند کسی؟
حرفی که بی دلیل زند از سرِ غرور
جز فتنه در جهان چه افشا کند کسی؟
چشمی که کور باشد از نورِ معرفت
با تیرِ ظن چرا تقصا کند کسی؟
در کویِ عقل، جایِ غرور و فریب نیست
با جامِ وهم، چرا اغوا کند کسی؟
هیران به کوی عقل، دلش رمیده شد
با بی خردی چرا تقلا کند کسی؟
---
📜 مشخصات غزل
نام غزل: در کوی عقل
نام مجموعه: سایههایی در مه
شاعر: علی صارمی
تخلص: هیران
مرا با خواهشِ یک گل صدا کن