چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۶ ساعت 6:48 توسط علی صارمی | 
شمع

محتسب ، مستي به ره  ديد و گريبانش گرفت     مست گفت اي دوست اين پيراهن است ، افسار نيست

گفت : مستي ، زان سبب افتان خيزان ميروي    گفت : جرم راه رفتن نيست ، ره هموار نيست

گفت : مي بايد تو را تا خانه قاضي برم                گفت : رو صبح آي ، قاضي نيمه شب بيدار نيست

گفت : نزديك است والي را سراي ، آن جا شويم          گفت : والي از كجا در خانه خمار نيست

گفت : تا داروغه را گوييم ، در مسجد بخواب                 گفت : مسجد خوابگاه مردم بد كار نيست

گفت : ديناري بده پنهان و خود را وارهان                       گفت : كار شرع ، كار درهم و دينار نيست

گفت : از بهر غرامت ، جامه ات بيرون كنم                    گفت : پوسيده است ، جز نقشي ز پود و تار نيست

گفت : آگه نيستي كاز سر در افتادت كلاه                     گفت : در سر عقل بايد ، بي كلاهي عار نيست

گفت : مي بسيار خوردي ، زان چنين بي خود شدي      گفت : اي بيهوده گو ، حرف كم و بسيار نيست

گفت : بايد حد زند هشيار مردم ، مست را                    گفت : هشيار بيار ، اين جا كسي هشيار نيست

پروین اعتصامی          

مشخصات
تا شقایق هست زندگی باید کرد مرا با خواهشِ یک گل صدا کن
ز شب‌های غریبم آشنا کن