سه شنبه سی ام مرداد ۱۳۸۶ ساعت 6:15 توسط علی صارمی | 
شمعشمع

يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست    جان ما سوخت بپرسيد که جانانه کيست

حاليا خانه برانداز دل و دين من است       تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کيست

باده لعل لبش کز لب من دور مباد               راح روح که و پيمان ده پيمانه کيست

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو              بازپرسيد خدا را که به پروانه کيست

می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد که دل نازک او مايل افسانه کيست

يا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبين           در يکتای که و گوهر يک دانه کيست

گفتم آه از دل ديوانه حافظ بیآتش تو   آتش             زير لب خنده زنان گفت که ديوانه کيست

 

 

 

 

مشخصات
تا شقایق هست زندگی باید کرد مرا با خواهشِ یک گل صدا کن
ز شب‌های غریبم آشنا کن